عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

318

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ديدن او از ترس اينكه مبادا پرموده باحترام او زودتر اسب به زير آيد خود بر او سبقت گرفت . پرموده متحيّر شد و پس از لختى تأمّل از اسب به زير آمد هرمز خجل شد و روى بجانب خورشيد كرد كه وانمود كند عمل او به منظور ستايش خورشيد بوده است و آنگاه بجانب پرموده رفته دست او را بگرفت و در آغوشش كشيد بعد خود بر اسب سوار شد و پرموده اسب خود را رها كرده پياده در ركاب هرمز تا در قصر برفت هرمز پياده شد و بر تخت قرار گرفته پرموده را بر فراز دو بالش نشانيد و در كمال ملاطفت و احترام با او رفتار كرده با او بمزاح پرداخت و او را بقصرى كه قبلا تهيّه شده بود برد كه تمام ما يحتاج زندگى را از قبيل فروش و ظروف و غلامان و كنيزان و انبار و صندوقخانه و مطبخ و غيره واجد بود پس او را دعوت كرده سه روز با او گذرانيد و هداياى بسيار از انواع نفائس و اشياء قيمتى به او داد . چون غنائم جنگى رسيد و پشت درب قصر بمعرض نمايش گذاشته شد هرمز امر كرد كه يكهفته در معرض تماشاى عموم گذاشته شود پس امر كرد همه را از نظر او بگذرانند و با صورتها مقابله كنند . حضّار از عظمت و نفاست و كثرت آن متعجّب شدند يك از آنان گفت : به‌بينيد چه خبر بوده كه اين مقدار باينجا رسيده . بهرام را باختلاس و خيانت متّهم كردند زيرا گوشوار و كفش‌هاى طلاى مرصّع سياوش كه در صورت رئيس اطلاعات قيد شده بود در جمع اثاثيّه وجود نداشت « 1 » . پرموده نيز بنوبهء خود عمل بهرام را تقبيح و چنين وانمود كرد كه اموال او و پدرش زائد بر آن بوده كه فرستاده شده است هرمز سخت مكدّر شد و مقرّر داشت نامه‌اى سراسر توبيخ

--> ( 1 ) از شاهنامه : بدژ درنبد راه از خواسته * گذشته برو سال و ناكاسته ابا خواسته بود دو گوشوار * دو موزه پر از گوهر شاهوار همان شوشهء زر بر او بافته * بگوهر سر شوشه برتافته دو برد يمانى همه زربفت * بسختند هريك به من بود هفت سپهبد ز كشى و كند آورى * نبود آگه از جستن داورى دو برد يمانى بيكسو نهاد * دو موزه بنامه نكرد ايچ ياد بفرمود از آن پس بايزد گشسب * كه تا با سواران نشيند باسب ز لشگر گزين كرد مردى هزار * كه با او شود تا در شهريار